شروع شد :) زنده باد دعوت :) [ خاطرات نوجوانیا ]


شروع شد… اولین ورودم به مسجد نبود، شاید هزارمین حضورم بود. اما این بار متفاوت شد. ساده نبود. ان شاالله برای شما هم ساده نباشد…

از وضو خانه بیرون رفتم. کفشم را در قفسه گذاشتم.کنار میز روزنامه ها نشستم…. آروم مثل همیشه. کم حرف مثل همیشه. بدون دوست مثل قبل. اما اینار مسیر زندگیم صد درجه بهتر شد. الحمدلله. الحمدلله. الحمدلله.

ادامه خواندن “شروع شد 🙂 زنده باد دعوت 🙂 [ خاطرات نوجوانیا ]”