شروع شد :) زنده باد دعوت :) [ خاطرات نوجوانیا ]


شروع شد… اولین ورودم به مسجد نبود، شاید هزارمین حضورم بود. اما این بار متفاوت شد. ساده نبود. ان شاالله برای شما هم ساده نباشد…

از وضو خانه بیرون رفتم. کفشم را در قفسه گذاشتم.کنار میز روزنامه ها نشستم…. آروم مثل همیشه. کم حرف مثل همیشه. بدون دوست مثل قبل. اما اینار مسیر زندگیم صد درجه بهتر شد. الحمدلله. الحمدلله. الحمدلله.

ادامه خواندن “شروع شد 🙂 زنده باد دعوت 🙂 [ خاطرات نوجوانیا ]”

اولین بار نماز در مسجد [خاطرات نوجوانیا]


اولین بار فکر میکنم کلاس ششم بودم اولین بار با پدرم رفتم اما وقتی وارد شدم با استقبال گرم بچه های بزرگ و کوچک مسجد روبرو شدم این باعث شد حتی اوقاتی پدر خانه نبود خودم پای پیاده ظهرا به مسجد بروم با بچه ها حرف میزدیم و به خادم مسجد کمک می‌دادیم آخرش هم با کلی شوخی و نشاط به سمت خانه میرفتیم و منتظر اذان مغرب میشدم تا دوباره به مسجد بروم. 


متنی که خواندید ، براساس مشاهدات و خاطرات و تجربیات مخاطبین در بخش ” خاطرات نوجوانیا ” ثبت شده است. نویسنده آن ، کاربر محترم سایت نوجوانیا ” sina82 ” است.


چگونگی ارسال خاطرات و تجربیات و چند نکته برای بهتر نوشتن خاطرات مسجدی


بسم الله الرحمن الرحیم 💞

سلام. شما حس شیرین اولین نماز در مسجد را به یاد دارید؟ 😊

چطور بود؟ چه روزی بود؟ چه کسی همراهتون بود؟ چند ساله بودید؟ کدام مسجد بود؟ 😇

خاطرات مسجد از شیرین ترین خاطرات مومنین است. 😍

در بخش خاطرات در نوجوانیا ، از خاطرات و تجریبات مسجد و هیئت و پایگاه بسیج و گلزار شهدا بنویسید تا ماندگار شود ؛ بنویسید تا دیگران هم در حس شیرین شما شریک و سهیم باشند

ادامه خواندن “چگونگی ارسال خاطرات و تجربیات و چند نکته برای بهتر نوشتن خاطرات مسجدی”